سایه سپید
  
 داستان سرگشتگی های یک من
 
آذر 1390
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
 

آرشیو
موضوع بندی

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390
شروع دوباره

با سلام

سالها از اون روزی که برای اولین بار تو پرشین بلاگ نوشتم گذشت .

سالها از اون روزی که مهاجرت کردم به اینجا هم گذشت.

و من دیگه اون جوان پر شور گذشته نیستم.


توی این سالها من سربازیم رو تموم کردم، یک شغل انتخاب کردم و ازدواج کردم.

روزها و شبهای زیادی رو با خوشحالی یا ناراحتی سر کردم و غمها و شادیهای زیادی رو تجربه.

نکات جدیدی از زندگی یاد گرفتم و دلایل زیادی رو کشف کردم.


مهمترین نکته ای که یاد گرفتم این بود که تا جایی که میتونم سکوت کنم و کمتر حرف بزنم.

اما چند وقتیه شهوت نوشتن بازم به سراغم اومده و دوست دارم بازم بنویسم.

قبلا این نوشتن بهم آرامش میداد


امیدوارم


 
شنبه 9 بهمن ماه سال 1389

خسته بودن دلیل نمیخواد

لازم نیست چشمانی خسته نشانی از خسته بودن دل بدهند.

همهء درد قابل دیدن نیست.


 
چهارشنبه 6 بهمن ماه سال 1389
Free Soul

نمیدونم تا حالا بازی FreeCell رو بازی کردید یا نه.

برای من این بازی مثل یه جور خدایی میمونه، سعی میکنم همه رو به سر و سامون برسونم مثلا برای خانم قرمز پیک یه سرباز مشکلی ردیف کنم.

 بعبارتی همه ورق هام باید خانواده داشته باشن هر شاهی یک عروس و یک پسر و مابقی ورقها که اموالشون حساب میشن.

برای من این بازی مثل یک بازی ناموسی میمونه، مثل یک بازی واقعی.

 

نه،

توام نگو که من دیوانه­ام.


 
دوشنبه 20 دی ماه سال 1389
Famous Blue Raincoat - Cohen

لعنتیا این آهنگ رو گوش کنید.

بزارید بارون خیستون کنه.


It's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.

I hear that you're building your little house deep in the desert
You're living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.

Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?

Ah, the last time we saw you you looked so much older
Your famous blue raincoat was torn at the shoulder
You'd been to the station to meet every train
And you came home without Lili Marlene

And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.

Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --

She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
What can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.

If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.

Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.

And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear

-- Sincerely, L. Cohen 


 
پنجشنبه 25 شهریور ماه سال 1389
Up

زمین گندید، آیا بر فراز آسمان کس نیست.

گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر زآنکه در بند دماوندست، پشوتن مرده است آیا؟



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 26703


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها